چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست .ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست
در این دنیا که حتی مرگ نمی گرید به حال ما.همه از من گریزانند .تو هم بگذر از این تنها .
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم .دلم چون دفتر خالی قلم خشکیده در دستم.
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم .به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟
رفیقان یک به یک رفتند .مرا با خود رها کردند.همه خود درد من بودند.گمان کردند که همدردند.
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند .به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند.
در این دنیا که حتی مرگ نمی گرید به حال ما.همه از من گریزانند .تو هم بگذر از این تنها .
پنجشنبه نهم فروردین 1386
بازم شب شد .یه شب مثل همه شبای دیگه م
بین من و تو فاصله غوغا می کنه
یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
تو فاصله با هم یکی شدین .من و پاهام به رسیدن نا امید
کاش می شد می رسیدم تا بدونم تو و فاصله به هم چیا می گید ...!!!
چهارشنبه هشتم فروردین 1386
چه شبایی تو اتاقم واسه تو نامه نوشتم .جای تو نامه رو خوندم آخر از نامه گذشتم ...
واسه همین منتظر یه سری اتفاقات تو این روزا باش:
یا خودت رو هم میارم پیش خاطراتت یا خاطراتت رو هم تیپاکس میکنم پیش خودت
سه شنبه هفتم فروردین 1386
خدایا دارم میام پیش خودت
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا
خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی
نباشه. وقتی همه چیز حل شد
تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....
یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من
اینجا خیلی تنهام....
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی
تنهام....
یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی
تنهام....
حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون
خوشحالم میکنه اینه که هنوز
نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام ...
***********************************
ای خدا جرم من چی بود ؟
چرا سرنوشتم اینجوری بود ؟
بگو تا کی باید بسوزم؟
نگو که قسمتم نبود!!!
بهش نشون بده که هستی ...
این آخرین ترانمه
خودکشی راه چارمه
دارم میام پیش خودت
این آخرین گناهمه....!!!
فقط یه چیز ازت می خوام تقاصمو بگیری و بعد مرگم عین من به سرش بیاری و ...
این آخرین ترانمه
خودکشی راه چارمه
دارم میام پیش خودت
این آخرین گناهمه....!!!
یکشنبه بیستم اسفند 1385
گریز ناگزیر
خیلی دلم برای روزای بچگیم تنگ شده !چی می شد چشمامو می بستم بازم برمی گشتم به اون روزا؟روزایی که بزرگترین غمم خراب شدن مداد رنگیام بود.با یه شهر بازی رفتنم انگار همه دنیا رو بهم می دادن . عجب روزای خوبی بود ! چه زود اومدم تو دنیای آدم بزرگا . توی این دنیای جدید هنوزم مداد رنگی هست اما این دفعه مداد رنگیا جاندارن نفس می کشن .همه جاشم شهر بازیه .این دنیا زیاد با دنیای بچگیم فرق نداره تنها فرقش اینه که قبلا"ها منم می خندیدم اما الان بقیه می خندن و من نگاه می کنم ...من فکر میکنم .به دلیل خنده اونها و سکوت خودم فکر می کنم .نمی دونم دنبال چی می گردم .شاید دنبال نوزدهم اسفند ماه یک سال قبل .تولد تو بود تویی که واسم انگیزه نفس کشیدن بودی ...!!! اون روز تو نوشتی:
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
ببر با خود منو تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی...
مگه نبردم ؟مگه نگفتم ؟تو چی گفتی ؟قرار شد اسفند ماه سالهای بعدش با هم چیکار کنیم ؟می دونم دیگه قول و قرار معنی خودشو از دست داده .دیگه تو فرهنگ لغتت خطش زدی .ولی هنوز تو دیکشنری مغز من خیلی چیزا پاک نشده و می شه براش معنی پیدا کرد.خیلی تلاش کردم پاکشون کنم .با خودم عهد کردم پاکشون کنم و جاشونوبا نفرت از تو پر کنم چرا کاری می کنی که عهدمو با خودم بشکنم؟چرا چشمات همه جا دنبالمه ؟چرا امروز کاری کردی که بازم به دنیا شک کنم ؟بزرگترین گناه دادن دوباره یه دنیا امید به یه آدم نا امیده که می دونه دوباره این امید رو ازش می گیری .می دونستی اینو ؟پس دوباره برای همیشه برو و بزار تو دلم برای تویی که رفتی حسرت بخورم نه تویی که یه بار دیگه منو به مرز نابودی می بری .دیگه نمی خوام یه اسفند ماه دیگه به یه حماقت دیگه بخندم !!! چشمامو به روی همه چی می بندم حتی چیزای خوبی که داشتم .گوشهامو می گیرم تا صدای اون خنده های از دست رفته رو نشنوم چون میدونم وسوسه دوباره خندیدن دوباره نفس کشیدن فریبم می ده .پس گوش کن دنـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا با توم : من دیگه دستتو خوندم دیگه دنبال چیزی نمی رم که مجبور باشم به خودت برگردونم.اینجا تو این اتاق سرد و تاریک یه دنیا دیگه برای خودم می سازم دنیایی که توش فقط اجازه داشته باشم عاشق دیوارای سفیدش بشم نه کس دیگه .این دفغه من تو رو شکست می دم چون نمی تونی این دیوار هارو که عاشقشون می شم ازم بگیری .نمی تونـــــــــــــــــــــــــــــی!!!
به تو از دور می نویسم به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز برگ و باد هم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد مژده روییدن آورد
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد
که به عشقت چو رسیدم کار من به گریه افتاد
ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست
در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند
در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
چهارشنبه نهم اسفند 1385
اگه من خدا بودم
شهر بم هرگز نمی لرزید
نیمه شب اون غنچه نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسید
من اگه خدا بودم
مادرای دجله خونین نمی مردند
از فرات سرخ آلوده نو عرو س ها ماهی مرده نمی خوردن
من اگه خدا بودم
دخترای اورشلیم و غزه جای حکم تیر و نارنجک ترانه مینوشتند روی دیوار
هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگار و این زمین زار
دست کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار
اگه کفر ه کلام من یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن
به گریه می رسه از درد دل سنگ و دل آهن
اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد
خدا می رفت و یه مادر پرستار زمین می شد ؟
اگه کفر ه کلام من یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر...
با خودم عهد بسته بودم که دیگه دل تنگیهامو نیارم اینجا اما شکستم عهدمو
باز بارون اومد .هوای منم بارونی شد منو کشوند پای سیستم .
دیگه از این هوای بارونی از این دل بارونی از این چشمای بارونی خسته م.
مدت هاست که تو حسرت یه روز آفتابیم .مدتهااااااا
سه شنبه هشتم اسفند 1385
چشمها را باید شست
جمعه چهارم اسفند 1385
3 ثانیه
بهم گفتی ،
کی میای پیشم ؟!
گفتم : سه ثانیه بعد از اینکه بگی .
گفتی ،
کی از پیشم میری ؟!
گفتم : سه ثانیه قبل از اینکه بگی ! ...
من دارم می رم ،
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
ده ثانیه به انتها
یعنی این شمارش ۱۰ تایی معکوس کی تموم می شه ؟اصلا" تموم می شه ؟
ده ثانیه تا انتها ،پایانی بی سر و صدا
بی خبر از هر شب و روز ،من و یه شمع نیمه سوز
یکی گذشت از ثانیه ،نه تای دیگه باقیه
ای کاش تو لحظه ای که رفت، می دیدمش یه بار دیگه
اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت
ای کاش تو این یک ثانیه بی بودنش نمی گذشت
ساعت می گه دو ثانیه، هشت تای دیگه باقیه
یه عمر نشستم منتظر، کی می گه اینا بازیه ؟
ساعت بازم بهم می گه سه ثانیه رفته دیگه
خبر داری چه زود گذشت؟ مونده فقط هفت ثانیه
هی با خودم گفتم میاد، امیدتو ندی به باد
داد می زدم پس کی میاد ؟کسی جوابمو نداد
من موندم و دو ثانیه، ازم فقط این باقیه
ثانیه ها پشت سر هم رفتند تا شش و هفت و هشت
لحظه تو گوشهام داد می زد: هشت ثانیه ازت گذشت
من موندم و دو ثانیه، ازم فقط این باقیه
هنوز نشستم منتظر، چشم امیدم ساقیه
آی ای خنک باد سحر، واسش ببر تو این خبر
بگو که من تا آخرین، خیره بودن چشام به در
ثانیه نهم که رفت، مونده فقط یک ثانیه
سرت سلامت نازنین، از من یه لحظه باقیه
قسمت نشد ببینمت، شاید که لایق نبودم
منتظرت بودم ، یه وقت نگی که عاشق نبودم
ثانیه ده گل یاس، راحت شدم دیگه خلاص
آزاد شدم بیام پیشت، بی واهمه، بی هیچ هراس
قشنگترین ثانیه ها این ده تا بود که زود گذشت
رویای شیرین بود اونا، چون با خیال تو گذشت
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
پروردگارا
شبها كه همه مي خوابند مطمئنم كه تو بيداري و مراقب دنيايي.چشمهايم را كه مي بندم دلم شور نمي زند،خاطرم جمع است . مي دانم كه هستي بالا سر همه چيز و همه جا.خيالم راحت است چون همه چيز روبه راه است چون تو رو به راهش مي كني
براي اينكه تو خدايي، يك خداي بزرگ بي نياز.....
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
عجب شبیه امشب
اینم اون آهنگی که اون شب برام گذاشتی گفتی حرف دلته:
دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم
بازم از تو پرم از تو واسه تو رویای خسته م
خوبه دیروز با تو هر روز از تو با خدا می خونم
تو خیالت توی حالت باز توی کما می مونم
دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم
بازم از تو پرم از تو واسه تو رویای خسته م
تا وقتی کنارمی می مونم
تا وقتی بهارمی می تونم
دیگه طاقت دوریتو ندارم
دیگه نمی تونم نمی تونم
غربت این لحظه ی خسته راه خنده هامو بسته
کمر گیتار عشقم زیر بار غم شکسته
شب یلدام ساکت و سرد
حسرت شب خالی از درد
تا که دق نکرده رویا
تو رو جون لحظه برگرد برگرد برگرد...
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
××××
![]()
سلام بچه ها حالتون چطوره ؟ولنتاینتون مبارک .امیدوارم این روز رو در کنار کسی سپری کنیدکه دوسش دارین .اونی که نفستون به نفسش بسته ست .واسه منم دعا کنید که ولنتاین سال دیگه هم با اونی باشم که حضور رنگیش تو زندگیم یه جور نعمته .واسه حرف آخر هم اینکه :خدایا منو ببخش اگه نا خواسته دلی رو شکستم .بهم قدرت بده بدست بیارم چیزی رو که بهش نیاز دارم و یه دل دریایی بده به اونی که فکر می کنه من بازیش دادم تا بتونه گناه نکرده منو ببخشه .همین .التماس دعا...
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
برای nini
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم
اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه تو رو می سپرمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
dozet davam atitam
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات .زنجیر دلت دستمو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده
...
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
دستم به تو نمی رسه از من که گذشت .عوضشو از خدا بگیری.
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
سنگ
عاشق یکی از سنگا شد!
جمعه بیستم بهمن 1385
چرا؟
چرا همیشه دو دو تای من چهار تا نمی شه ؟چرا همیشه اشتباه از آب در میاد ؟چرا نمی شه حتی یه شب با فکر اینکه یه بار درست زدم به هدف خوش باشم ؟چرا تا میام یه نفس راحت بکشم game over می شم فورا"؟ یعنی دنیا به این پر شکوهی و بزرگی حسادت می کنه به یه روز آرامش من ؟
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
دریایی
خدایا من می خوام دوباره دلمو به دریا بزنم مثل همیشه هوای دلهای دریایی رو داشته باش ![]()
![]()
![]()
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
درد
فراموش کردن دردناک تر است .
ولی اینکه ندانیم باید صبر کنیم یا فراموش نماییم ...
" از هر دوی آنها دردناک تر است "
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
بارون

اگه صدامو می شنوی بدون دلم تنگه برات ...
باز دیشب تو کوچه تنگ و تاریک خاطره هام قدم زدم
دوباره یادت اومد تو ذهنم و یش خود از اسم تو دم زدم
دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودم
زیر بارون و ترانه ای از عشق تو سرودم
اما نه قلب تو دریاست هنوزم به یادم هستی
می دونم تو هم غریبی حالا هر کجا که هستی
تو اگه صدامو می شنوی بدون دلم تنگه برات
بگو تو هم هر شب به یاد من بارونی می شه گونه هات
بگو هنوزم دل تو طاقت دوری نداره
بدون هنوز شاخه های گل تو رو به یاد من میاره
دیگه حتی قاصدک هم از تو پیغامی نداره
هیچکی نیست منو بفهمه سر روی شونه م بزاره
من غریبونه نشستم چشم به راهت تک و تنها
چه کنم وقتی که نیستی منم و دنیای غمها
هنوزم شاخه های گل تو رو یاد من میاره
اشک چشمام حلقه بسته .چشمام تا سحر بیداره
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
یعنی چی می شد ؟
من که یه بار مزه شو چشیدم چرا قبول نکردم یه بار دیگه اعتماد کنم ؟!!!شاید هم دل اون نمی شکست هم من به آرامش می رسیدم ...
رنج من و رنج تو قصه عشق من و تو تموممه
حرف نگفته ای نمونده بین ما حرفامونم تمومه
طاقت موندن ندارم به انتظار لحظه رفتنم
اما همیشه یادمی منم همیشه یادتم
منی که یک عمر ه فقط زندونی یه عادتم
وسوسه یکی شدن هنوز تو احساس منه
هنوز واسه دیدن تو قلب کوچیکم می زنه
اما عزیزم چاره مون رفتن و رفتن منه
گریه نکن بزار برم این آخرین راه منه
تمومه .تمومه. بازی دیگه تمومه .
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
نظر بدین
نظر شما چیه ؟درست می گم ؟
سه شنبه دهم بهمن 1385
...
زمان به من آموخت که دست دادن معنای رفاقت نیست. بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست.
دوشنبه نهم بهمن 1385
###
"پس دوستای عزیزم هر کدومتون این پست رو می خونید دعا کنید همه با سربلندی از امتحانشون بیان بیرون"

